دوباره قرعه ی تقدیر شیاد

بنام این منه سرگشته افتاد

دوباره من شدم قربانی او

که ویران دل کند مارازبنیاد

دوباره این جهان مردم آزار

در آورده صدایم را به فریاد

دوباره گوشه گیر غم رفته

به جوری شد اسیر ظلم وبیداد

دوباره تا که آرامی گرفتم

به خشمی بر دلم حرمان فرستاد

دوباره خشم خود برمن گرفته

دوباره کرده از ویران دلم یاد

دوباره چشم بر ویرانه دارد

مبادا یاوری آید به آباد

دوباره در رهم دامی نهاده

که خود صیدم کند...مانند صیاد

نمیخواهد که آبادی بگیرم

چو خود اینسان مرا ویرانیم داد

مرا هر دم به اندوهی کشاند

مبادا لحظه ای این دل شودشاد

مرا ویرانه بهترمی پسندد

چو خود بنیاد این ویرانه بنهاد

اسارتهای دل خشنودی اوست

نباید دل شود از غصه آزاد

و میدانم به تزویر خودش بود

اگر در قرعه اش نام من افتاد

خدایا بس دگر رنج و عذابم

زاین دنیای ظالم...آه.. فریادددددد(فرزانه شیدا)
موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: شعر

تاريخ : پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۱ | 18:58 | نویسنده : ♥:::[مدیر پآتوق.تک پر]:::♥ |