من صبورم اما...
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم

اگر شادی زیبای تو رابه غم غربت چشمان خودم میبندم
تو نمی دانی چقدر با همه ی عاشقی ام محزونم
و به یاد همه ی خاطرهات مثل یک شبنم افتاده به خاک مغمونم
من صبورم اما...
بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تو را از شب متروک دلم دور کند میترسم


موضوعات مرتبط: عاشقانه

تاريخ : سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۱ | 15:25 | نویسنده : ♥:::[مدیر پآتوق.تک پر]:::♥ |