«* پآتوق دختر پسرآی تبریزی *»
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ یــــآشــــآســــیــــن آذربــــآیجــــــــآن Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
درباره وب
وإِن يَکَادُ الَّذِينَ کَفَرُوا
لَيُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا
سَمِعُوا الذِّکْرَ وَيَقُولُونَ
إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ
إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِينَ.
❀❀❀❀❀❀❀❀❀❀
کسی که همیشه سعی میکنه
بقیه رو شآد کنه...
بیشتر از همه تنهآست...!!!
اون رو تنهآ نذآرید!
چون هیچوقت به شمآ نمیگه که بهتون نیآز دآره...
(خیلی وقتهآ , خیلی زود دیر میشه)
❀❀❀❀❀❀❀❀❀❀
نويسندگان
موضوعات وب
لينک دوستان
لينک هاي مفيد
مسافر تاکسی آهسته روی شونهی راننده زد چون میخواست ازش یه
سوال بپرسه... راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد...نزدیamstory.*.comک بود
که بزنه به یه اتوبوس...از جدول کنار خیابون
رفت بالا...نزدیک بود که چپ کنه...اما کنار
یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد... برای
چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر
رد و بدل نشد... سکوت
سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو
به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت
این کار رو تکرار نکن... من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر
عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو
رو میترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست...امروز اولین روزیه
که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم... آخه من 25 سال
رانندهی ماشین جنازه کش بودم...!"
سوال بپرسه... راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد...نزدیamstory.*.comک بود
که بزنه به یه اتوبوس...از جدول کنار خیابون
رفت بالا...نزدیک بود که چپ کنه...اما کنار
یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد... برای
چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر
رد و بدل نشد... سکوت
سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو
به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت
این کار رو تکرار نکن... من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر
عذرخواهی کرد و گفت: "من نمیدونستم که یه ضربهی کوچولو آنقدر تو
رو میترسونه" راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست...امروز اولین روزیه
که به عنوان یه رانندهی تاکسی دارم کار میکنم... آخه من 25 سال
رانندهی ماشین جنازه کش بودم...!"
تاريخ : شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۲ | 22:39 | نویسنده : ♥:::[مدیر پآتوق.تک پر]:::♥ |
آخرین مطالب
پيوندهاي روزانه
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب