سلام...

 ابجی ها و داداشی های مهربونم.

این اخرین پستی که می زارم.......

دو سه هفته ای این دنیا رو ترک  می کنم.

یه حرفهایی تو دلم سنگینی می کرد ...می گم تا سبک بشم ..

***تولدمه ولی اصلا خوشحال نیستم!!!!!!!***

***یه بغضی داره خفم می کنه ***

خیلی داغونم خیلی ..خسته شدم از این دنیای مجازی ..من تقریبا یه 6 ماهی هست

 میام تو این دنیا .خیلی حرفها از همه شنیدم حرفهایی که واقعا لایقش نبودم..درسته

 مجازیه ولی احساسم مجازی نبود ..به کسی دل بستم که همه زندگیم شد شب و

 روز به یادش بودم....ولی اون اخر سر بهم گفت من لیاقت دوستی با کسی رو

 ندارم...خیلی دلم شکست.چون باورش کرده بودم....

همیشه بهترین ارزو ها رو براش  می کنم.

امیدوارم هرگز به حال الان من گرفتار نشه چون واقعا دوستش داشتم....

برام دعا کیند دوباره اگربر گشتم حال و روزم این نباشه.

اون کسی رو که گفتم دختره لطفا فکر بد نکنید.....

روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت

  زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت 

 
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم

     آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت 


روز میلاد  ، همان روز که عاشق شده بود

  مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت  

 
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید

    عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت 

 
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد

دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت




تاريخ : سه شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۲ | 12:32 | نویسنده : ♥:::{حدیث}:::♥ |