ترک يار کردي و من همچنان يارم ترا

دشمن جاني و از جان دوست تر دارم ترا

 


گر بصد خار جفا آزرده سازي خاطرم

خاطر نازک به برگ گل نيازارم ترا

 


قصد جان کردي که يعني دست کوته کن زمن

جان بکف بگذارم و از دست نگذارم ترا

 


گر برون آرند جانم را زخلوتگاه دل

نيست ممکن جان من کز دل برون آرم ترا

 


يک دو روزي صبر کن اي جان بر لب آمده

زآنکه خواهم در حضور دوست بسپارم ترا

 


اين چنين کز صوت مطرب بزم عيشت پرصداست

مشکل آگاهي رسد از ناله زارم ترا

 


گفته اي :خواهم ترا بکام دشمنان

اين سزاي من که با خود دوست ميدارم تر

 



تاريخ : دوشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۱ | 18:23 | نویسنده : ♥:::[مدیر پآتوق.تک پر]:::♥ |