يار بي­كسان  

ز دو ديده خون فشانم ز غمت شب جدايی 

همه روز كارم اين شد كه بگويمت كجايی 

بخدا دلم شكسته، سر راه تو نشسته 

به من غريب و خسته، بنما تو يك نگاهی 

تو كه يار بي­كسانی، تو كه صاحب­الزمانی 

بده بر گدا امانی، تو كه خوب و مهربانی 

  سحاب رحمت 

همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويی 

چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويی 

به كسی جمال خود را ننموده­ ای و بينم 

 

همه جا به هر زبانی ز تو هست گفتگويی 

همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا 

تو قدم به چشم من نه بنشين كنار جويی 

چه شود كه از ترحم دمی از سحاب رحمت 

من خشك لب هم آخر ز تو تر كنم گلويی 

به ره تو بس كه نالم ز غم تو بس كه مويم 

شده­ ام ز ناله نايی شده ­ام ز مويه مويی 

  آستانت 

همه شب بر آستانت شده كار من گدايی 

به خدا كه اين گدايی ندهم به پادشاهی 

به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند 

كه تو در برون چه كردی كه درون كعبه آيی 

 

 

♥آرشیــو مطــآلب مدیــر پآتــوق.سهند♥


موضوعات مرتبط: مذهبی ، شعر

تاريخ : چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۴ | 22:19 | نویسنده : ♥:::[مدیر پآتوق.تک پر]:::♥ |