«* پآتوق دختر پسرآی تبریزی *»
Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ یــــآشــــآســــیــــن آذربــــآیجــــــــآن Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ
درباره وب
وإِن يَکَادُ الَّذِينَ کَفَرُوا
لَيُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا
سَمِعُوا الذِّکْرَ وَيَقُولُونَ
إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ
إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِينَ.
❀❀❀❀❀❀❀❀❀❀
کسی که همیشه سعی میکنه
بقیه رو شآد کنه...
بیشتر از همه تنهآست...!!!
اون رو تنهآ نذآرید!
چون هیچوقت به شمآ نمیگه که بهتون نیآز دآره...
(خیلی وقتهآ , خیلی زود دیر میشه)
❀❀❀❀❀❀❀❀❀❀
نويسندگان
موضوعات وب
لينک دوستان
لينک هاي مفيد
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روزبرای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعاً اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم، قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است
یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است!
یکی گفت: چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است!
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روزخدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.....
و هر روزبرای دلم مشتری آمد و رفت
و هی این و آن سرسری آمد و رفت
ولی هیچ کس واقعاً اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم، قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است
یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است!
یکی گفت: چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است!
و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
و فردای آن روزخدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه پشت خود بست
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.....
موضوعات مرتبط: عارفانه
برچسبها: عارفانه
تاريخ : یکشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۱ | 17:28 | نویسنده : ♥:::[مدیر پآتوق.تک پر]:::♥ |
آخرین مطالب
پيوندهاي روزانه
آرشیو مطالب
لينک هاي مفيد
امکانات وب
